شازده كوچولو

خاطرات پرهام وماماني

اخ جون شروع مدرسه ها

سلام دوستای خوبم با اینکه خیلی دیر به دیر به وبلاگ پرهام سر می زنم ولی دستای خوبم همیشه واسم نظر می زارن و از صمیم قلبم تشکر می کنم . ** حدود ٤ماهی میشه که پرهام میره مهد کودک دوستای خوبی هم داره و عادت کرده به همشون مخصوصا صدرا جون که باهاش هم سنه و خیلی هوای همو دارن و باهم تو مهد عالمی دارن بیست و سوم شهریور ماه امسال واسش مهد کودک تولد گرفتم کلی خوش گذشت و خندیدیم و سر فرصت عکساشو میزارم چون دست خاله جونشه مل مل جون دیروز که رفتم دنبال پرهام مهد کودک مربیش لباس فرم بهمون داد به جای پرهام من کلی ذوق کردم و واقعا احساس کردم میخاد مدرسه بره و اشک شوق تو چشام جمع شد واقعا چقدر زود بچه ها بزرگ میشن اینم یک عکس خوشگل از لباس فرمش ...
26 شهريور 1392

گل پسر ماماني تولدت مباركككككك

سلام دوستاي خوبم امروز بعداز چندين روز يا بهتره بگم چنديم ماه سري به وبلاگ پسر گلم زدم خيلي حرفا هست كه بنويسم براتون ولي مگه اين مشغله هاي كاري و زندگي فرصتي واسه ما ادما گذاشته. پرهام درحدود سه ماهي هست كه ميره مهدكودك اولش خيلي سخت بود حدود 15 روزي باهاش مي رفتم و با كلي گريه ازم جدا ميشد ولي الان عادت كرده و دوستاي خوبي هم داره و همه رو دوست داره مثل صدرا ،طاها،آرتين و... و بهتره بگم مستقل شده و جسور و سعي ميكنه خودش كارهاشو بكنه از همه اينها بگذرم امروز 12مردادماه و تولد پسر گلم و سه سالگيش تموم ميشه و ميره 4سال - خيلي خوشحالم ولي وقتي فكر ميكنم مي بينم اين عمر ما ادمهاست كه اينقدر سريع و مثل برق ميگذره وواقعاً شايد ازبس گرفتارهستيم متو...
12 مرداد 1392

سلامي بعداز چندين ماه

سلام به دوستاي خوبم كه نتونستم جواب هيچكدومشونو بدم سال گذشته سالي پراز اتفاقات خوب بود يكي اين بود كه ارشد قبول شدم واتفاقات ديگه خلاصه سال گذشته سال خيلي خوبي برامون بود .امروز بدون برنامه وارد وبلاگ شدم وميخواستم به همه دوستان خوبم بگم پرهامممم جيگر مامانش داره كم كم سه سالش ميشه ودارم مرد شدنشو روز به روز مي بينم اينم عكس 2سالگيشه ...
1 خرداد 1392

پرهام و پسر دائي

اين روزا خونه مادر جون پرهام خيلي شلوغه چون پسر دائي پرهام آرين كوچولو از شمال با باباو مامان و ايدا جون اومدن و ما هم يكسره اونجا هستيم و پرهام كلي ذوق ميكنه باهاش بازي ميكنه و خيلي حرف گوش كن شده فقط يك عيبي كه داره اينه اسباب بازي به كسي نميده و ماماني قائمكي به آرين اسباب بازي ميده وخلاصه كلي به پرهام خوش ميگذره چون يكسره ميره تفريح و كلي اب بازي ميكنه   ...
2 شهريور 1391

پرهام و مادر جونش و مامانی

از وقتی پرهام به دنیا اومد تا امروز که ٢سالش تموم شده مامانم خیلی واسم زحمت کشیده و اگه نمیشد به جرات میتونم بگم که واقعا کم میاوردم و خیلی واسم مشکل میشد هم نگه داشتن پرهام و هم سرکار اومدن واقعا نمیدونم چجوری باید ازش تشکر کنم ولی همیشه از خدا خاستم که عمرشو طولانی کنه و سالم و سلامت باشه و..... یادم میاد پرهام تازه ٥ماهش شده بود رفتم سرکار و مامانم بهم میگفت اصلا نگران نباش من خودم نگهش میدارم و نمیزارم واسش مشکلی پیش بیاد و میدونم پسرها نسبت به دخترها شیطونی بیشتری دارن و باید چشم ازشون برنداری که مبادا اتفاقی بیافته حتی با اینکه الان میگم بزارمش مهد کودک مامانم میگه نه الان زوده بزار کامل حرف بزنه از خودش بتونه دفاع کنه اون موقع وقتشه...
18 مرداد 1391

عکسهای تولد 2سالگی پرهام

این روزها روزهای خوبیه وخبرهای خوبی هم واسمون میاد امیدوارم همیشه همینطور باشه واسه همه روزپنجشنبه ١٢/٥/٩١ تولد دوسالگی پرهام بودو مامان و بابااصلا برنامه ای واسه تولد٢ سالگی تو ماه رمضون نداشتن و بازم دست خالش درد نکنه کلی تدارک دیده بود و همه رو خونه مادرجون پرهام دعوت کرده بود و کلی گفتیم و خندیدیم و مخصوصا سر فوت کردن شمع پرهام کلی مارو خندوندولی دریغ از شیطونی این پسر که دوربینو انچنان محکم زد زمین که دوربین هنگ کرد و بهتره بگم ازروز تولدش فقط همین دوتا عکس دستمون موند بقیه عکسهارومیزاریم واسه روز تولد اصلیش که همه دوستاش باشن ممنون از لطف خاله جونش که همیشه مارو شرمنده میکنه    ...
15 مرداد 1391

2ساله شدم تولدم مبارككككككككككككككككككك

سلام گل پسرم امروز 12/5/91 و دومين سالگرد حضورت در اين دنياست و چقدر تو پاك و زلالي كه دومين سال زندگيت مصادف شده با ماه بهار قرآن . از خداميخام هميشه و هميشه و هميشه پشت و پناهت باشه و هواتو داشته باشه و زندگي سرشار از ارامش وصفا و صميميت داشته باشي . امشب مادر جون به اتفاق خاله جون واست بعداز افطار تولد ميخان بگيرن و طفلكي ها كلي دارن زحمت ميكشن و كلي برنامه هاي قشنگ واست دارن . البته بهت بگم تولد اصليت رو قراره شهريور ماه بگيريم تاهمه دوستاواشناها باشن عزيزم از صميم قلبم و با تمام وجودم واست ارزوي بهترينها رو دارم .   ببين چقدر همه خوشحالن و واست جشن گرفتن ...
12 مرداد 1391

فرهنگ لغت پرهام پسر

يادش بخير پسر گلم وقتي هنوز چندماهت بيشتر نبود تا يه صدايي ازت ميشنيدم سريع به همه خبر ميدادم و كلي ذوق ميكردم و ازت فيلم ميگرفتم حالا ديگه واسه خودت مردي شدي وهرطوري شده منظورتو بهم مي رسوني دوست دارم تا جائي كه به ذهنم مياد كلماتتو  تو وبلاگت ترجمه كنم كه بعدها باهم بخونيم : مامني : مامان باباجي:باباجون منينه:مليحه (خاله جونش كه كلي عاشقشه ) بديده:بده به من اوت: صوت دبدي :سبزي آينه:عينك ابدو:ابرو دت:دست چت:چتر (البته اين لغتها مربوط به كارتهاي يادگيريته كه همشونو بلدي ) ددب د: پ.ن.پ واوا:واي واي جير:شير هاپ:هاپو عديدم:عزيزم جيگل:جيگر ات:عكس عني :علي ن:نگين آدي :عادله بو:ماشين بزرگ (از همون اول...
13 خرداد 1391

ژست گرفتن واسه عكس

تا وقتي يادمه از اينكه كسي ازم عكس بگيره بدم ميومدو همچنان كه بزرگم شدم ازعكس گرفتن بدم مياد ولي برخلاف من پرهام عاشق عكس گرفتنه تا ميگم پرهام ميخام ازت عكس بگيرم ژست بگير سريع شكلك درمياره و ثابت ميمونه كه عكس بگيرم و بعدش مياد پيشم كه عكسو نشونش بدم اينطوري ........ البته اين اتاق ،اتاقه خالشه كه خيلي شلوغه و پرهام عاشق اتاق خالشه چون كلي چيزاهست كه بهم بريزه اينم عكس خالش كه عاشقشه و وقتي همو مي بينن انگاري دنيارو به جفتشون دادن (خداشانس بده) ...
11 خرداد 1391

سفر شمال

سلام اميدوارم همتون خوب باشيد هفته گذشته هفته خيلي خيلي خيلي خوبي براي خانواده بود بيست و سوم ارديبهشت ماه 1391 دومين مسافرت را به شمال داشتيم به اتفاق دوستاي باباشهرام .كلي خوش گذشت اها راستي وقتي مسافرت بوديم مادرجون پرهام يعني مامان خودم دوتا خبر توپ واسش رسيده بود كه بي نهايت هممون خوشحال كرد انگاري مادرجون تقريبا به همه ارزوهاش رسيد .خلاصه از مسافرت واستون بگم اونم با پرهام شيطون .مسافرت ما ساعت 6صبح بيستو سوم 91آغاز شد با همسفراي خوبي كه دوستاي باباجون بود و رفتيم خزرابادساري كه از طرف اداره بابايي ويلا داده بودن و چه ويلاي باحالاي بود كلي وسايل بازي و تفريحي واسه بزرگترها و بچه ها داشت و مهمتر از همه اينكه كنار دريا ب...
1 خرداد 1391